این مدت اصلا حس آپ کردن نداشتم.یعنی حس هیچ کاری رو نداشتم.من هرسال قبل از اینکه تیر تموم بشه دلم هوای مدرسه رو می کرد.اما امسال تا بیست مرداد هم هیچ حس خاصی نداشتم.چون به خاطر این امتحان ورودی مسخره نصف تابستونمونو گرفتن.ولی دیروز که رفتم و لیست کلاس امسالمو دیدم و فهمیدم که دقیقا با کسانی که می خواستم نیفتم نیفتادم و با چند تا از بهترین دوستام هم کلاس شدم خیلی خوشحال شدم و یکدفعه احساس کردم که دلم خیلی خیلی برای مدرسه تنگ شده. به طرز وحشتناکی احساس بیهودگی می کنم.تا میام یه چیزی بخونم حوصله ام سر می ره. اینه که حس هیچ کاریو ندارم.
راستی با تاخیر عید مبعثو به همه تون تبریک می گم.
و اما...اینکه امروز آپ کردم به خاطر این بود که می خواستم یه خلاصه ای از کارسوق ریاضیو که ۱۷تا ۱۹ مرداد تو مدرسه مون برگزار شد بنویسم.
۱)احتمالا می خواین معنی کارسوقو بدونین.کارسوق دقیقا معادل فارسی واژه Work Shop هست. کارسوق ریاضی (و تا سال قبل کارسوق فیزیک)یه رسم قشنگه که هرسال در مدرسه ما(راهنمایی فرزانگان امین) و مرکز پسرانه(راهنمایی شهید اژه ای)برگزار میشه. قضیه اینه که هرسال یه سری از بچه های دبیرستان و دانشجوهایی که قبلا فرزانگانی بودند امتحانی در دو مرحله برگزار می کنند و طی اون برای تعدادی از بچه ها که بالاترین امتیازو بیارن۳ روز به حالت اردو در مدرسه یه سری کلاس می گذارند. البته پسرها حتی شب را هم در مدرسه می خوابن!ولی دخترها نه.(سوالات امتحان کارسوق تیپ سوالات المپیادو داره.ولی خب مسلما هزاربار از اون آسون تره!)
۲)کارسوق امسال روز چهارشنبه.پنج شنبه و جمعه هفته گذشته در مدرسه با حضور ۴۴ دانش آموز پایه اول تا سوم راهنمایی برگزار شد.(پارسال فقط ۲۰نفر بودیم.)کلاسها از ۸صبح تا ۴:۳۰بعد از ظهر بودند.
صبح روز اول با کلاس "نظریه بازیها"و بعد از اون کلاس "توازن" داشتیم.ساعت ۱۲ تا ۱ صرف نهار(کباب)بود. امسال نهار هر ۳ روزو خود مدرسه داد.) بعد از ظهر کلاس "استقرا" و بعد از اون کلاس"اثبات به کمک رنگ آمیزی" داشتیم.
کلا روز اول امسال به نسبت روز اول پارسال چندان عالی نبود.چون کلاسها واقعا فشرده بودند و ما خیلی خسته شدیم. به علاوه پارسال به خاطر جمعیت کمتر هم جو دوستانه تری بود و هم خیلی بازی و تفریح می کردیم. ولی امسال همه وقتمون سر کلاس می گذشت.
صبح روز دوم خیلی بهتر بود. اول ا از بچه های شهید اژه ای که سال ۸۵ طلای کشوری المپیاد کامپیوتر گرفته بود (و الان کامپیوتر صنعتی شریف می خونه.)کلاس داشتیم.(پارسال هم باهاش داشتیم.) جالب بود که روی برنامه ای که بهمون داده بودند نوشته بود که با ایشون کلاس "تخیلات" داریم.ولی کلاس حل مسئله بود.و ما عمرا نفهمیدیم که چه ربطی به تخیلات داشت!در هر حال کلاس ایشون مثل پارسال یهترین کلاس بود. (البته از دیدگاه من)
کلاس بعدی با یکی از نقره های جهانی بود.درمورد "پازل".دقیقا تکرار پارسال بود.حتی روش تدریسش یک ذره هم بهتر نشده بود!خیلی بد توضیح می داد و من شخصا خیلی سر کلاسشون خسته شدم.
بعد از صرف نهار(مرغ) کلاس "math & fun" داشتیم. خیلی خوب بود.و بعد از اون کلاس "پریش" داشتیم که خیلی خیلی خسته کننده بود.
روز دوم پارسال هم به نظرم خیلی بهتر از روز دوم امسال بود.
اما روز سوم واقعا عالی بود.کلاس اول کلاس"منطق فازی" بود که هم مبحثش جذاب بود و هم مدرسینش خیلی خوب بودند.کلاس بعدی در مورد"عدد فی . عدد طلایی. نسبت طلایی و دنباله فیبوناچی"بود که توسط دو تا از بچه های دبیرستانی ارائه شد و خیلی خیلی عالی بود.
بعد از صرف نهار(دوباره کباب(!))یه کلاس فوق العاده جالب داشتیم.کلاس عملی بازی هندسی. اول دو تا سوالو به صورت گروهی با آزمایش جواب دادیم و بعد...
مدرسین محترم دستان هر دو نفر را با طناب به هم بستند و گفتند:" خب!حالا اگه راست می گین دستتونو از هم جدا کنین!" یه سری بچه ها که شیطنت کردند و دستشونو همین جوری بدون هیچ روشی از طناب آوردند بیرون تنبیه شدند!به این شکل که پاهاشونو هم بستند!
خلاصه خیلی باحال بود و خیلی خوش گذشت.
بعد از همه این کارها مراسم اختتامیه برگزار شد و به یه سری از بچه ها که جواب سوالات مسابقه این ۳ روزو داده بودند جایزه دادند و بعد هر یکی از مسئولین اومدند و یه چیزی گفتن و بعد... جنب و جوش همه برای این کارسوق هم تموم شد و هفتمین کارسوق هم به خاطره ها پیوست.یه خسته نباشید و یه خدا قوت می گم به همه کسانی که برای این کارسوق و کارسوقهای قبل و بعد زحمت کشیدند.
۳)اینو به همه بچه های مدرسه خودمون می گم.بچه ها یادمون نره که الان چه کسانی این همه زحمت کشیدند برای اینکه تو این ۳ روز بهمون خوش بگذره و بیشتر به ریاضی علاقه مند بشیم و خیلی چیزها یاد بگیریم. وقتی که نوبت ما شد از زیر بارش شانه خالی نکنیم.ما نسبت به برگزار کننده های امروز و دانش آموزان فردا مسئولیم.یه دینی داریم که باید ادا کنیم.پس یادمون نره که کارسوق نباید کارش رو زمین بمونه.
تابستون خوبی داشته باشین(وااااای!چقدرش مونده؟!)
نوشته شده توسط مهسا در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 12:0